اینمتنِ نامههاییست که درست پیش از عمومی کردنِ بحثِ وبلاگِ ابهام با او رد و بدل کردم. توجه کنید که اولین میل که به من فرستاده بود، پایینِ همه قرار گرفته است.
سایه روشن فکر کردهاست که من سرم شلوغتر از این است که ادامه دهم، یا همهیِ حرفهایم را گفتهام، و شروع کردهاست به تاختن. اشتباه نکن دوستِ احمقِ من، روزی پیش میآید که کارم دو ساعتی زودتر تمام شود و به تو هم برسم.
سلام آقاي ميلاني
- بسيار خوب ، با اين توضيحاتتان كاملا
حرفتان را گرفتم ، درست است من هم به
افرادي برخورده ام كه مغلطه گري پيشه
ميكنند براي آنكه پيروزي خود در بحث را
تضمين كنند و به قول شما طرف را وادار به
كم آوردن بكنند ! و اتفاقا در هر بحثي
هم كه هرجا پيش ميايد ( حتي در فضاي
آفلاين زندگيم ) اولين چيزي كه به آن دقت
ميكنم اين هست كه آيا طرف دنبال دريافتن
حقيقتي هست يا نه فقط ميخواهد دستهاي
طرف مقابلش را به نشان تسليم بالا رفته
ببيند ! عليرغم آنكه از آندسته آدمهايي
هستم كه از بحث كردن هيچ ابايي ندارم
بلكه شايد علاقمند هم هستم اما مدتهاست كه
به محض آنكه بفهمم طرف چنان نيتي دارد
بحث را قطع ميكنم ، چون بيفايده است و
انرژي خودم را تلف كرده ام ، حتي با يكي
از نزديكانم كه دقيقا چنين اخلاقي دارد
عليرغم رابطه نزديك عاطفي و خانوادگي
همينطور برخورد ميكنم ، او شايد اين را به
حساب پيروزي و بي رقيبي اش بگذارد اما من
ترجيح ميدهم با خواري در دام مغلطه
بازيهاي او گرفتار و تحقير نشوم !!
- درباره وبلاگ شما ، بله حدستان درست است
، من زياد وبلاگ نميخوانم ، معدودند
وبلاگهايي كه هميشه ميخوانم ، براي همين
در جارچي هم زياد چيزي براي گفتن ندارم
! گاهي براي اينكه از بچه ها خجالت نكشم
نگاهي به چند وبلاگ ميندازم تا چيزي
بنويسم ! شايد براي همين تا پيش از اين به
وبلاگ شما هم نيامده بودم و شايد
دليل مهمترش اين باشد كه كمتر جايي لينكي
به شما ديده بودم ، هرچند نامتان را
يكي دوبار ديده بودم ، البته اين باعث
تاسف فضاي وبلاگ نگاري فارسي است كه
وبلاگي مثل بلاگ شما كه مجموعه
يادداشتهاي جدي است دير و به تصادف شناخته شود ،
بهرحال از آنجا كه من خواندن اينجور
مطالب را دوست دارم و از نثر و نگاه و
تحليل عميقي كه در آن هست ( و به ندرت در
وبلاگها ديده ميشود ) خوشم آمد از
خوانندگان دائميتان خواهم بود . و بيش از
آن از اينكه صريح مينويسيد و با كسي
رودربايستي نداريد و تلاش ميكنيد وقتي
از يك موضوع جدي حرف ميزنيد از ادبيات
عاميانه اي كه طبيعتا با احساسات آميخته
است دوري كنيد خوشم آمد ، البته
متاسفانه جو طوري هست كه مطالب احساسي و
هيجان آفريني خريدار بيشتري دارد !
متاسفانه ! ( البته در باب نظراتتان
درباره عقل و احساس و منطق در بحث كه در
همين صفحه جاري تان چندبار از آن حرف زده
ايد حرفهايي دارم كه سر فرصت به آن
خواهيم پرداخت )
از اين جهات شخصيتتان برايم جالب توجه و
شايد بتوانم بگويم شبيه من است ( البته
در همين حد خيلي كمي كه منش و روشتان را
شناختهام نه بيشتر ) ، راستش را
بخواهيد من بيش از آنكه اين برايم مهم
باشد كه طرف « چه فكر ميكند » اين مهم
است كه « چطور فكر ميكند » ، مكانيزم
انديشيدن و ابزارهايش در استدلال چي هست ؟
آن وقت ميشود حرف يك آدم را قابل تامل
تشخيص داد و به ارزيابي نشست وگرنه بعضي
حرفها و استدلالها بقدري سخيف و بي پايه
و غير اصولي هست كه اصلا ارزش تامل هم
ندارد !
- گفته ايد : « در موردِ قضایایِ اخیر،
نمیدانم خود به تبرئهیِ خود علاقه
دارید یا خیر،» ، من شخصا اين لحن شما را
كه ناشي از نگاهي از بالا به پايين
است نميپسندم ، قبلا گفتم كه اينجا
دادگاه نيست و من در موضع متهم و پاسخگو ، و
شما قاضي نيستيد ! پس لفظ « تبرئه» اينجا
اصلا كاربرد ندارد . اما وقتي صريح
وصادقانه ميگوييد : « اما این موضوع
برایِ من بسیار مهم است که بدانم واقعاً
ماجر چیست؛» اين لحن را ميپسندم و نشان
صداقت شما براي دريافتن واقعيت ميبينم .
پس اجازه دهيد به جاي الفاظي چون تبرئه
كه از محاكمه(!) ميايد از گفت و گو و
مفاهمه استفاده كنيم ! اگر كسي طالب
دانستن واقعيت باشد براي من هم بسيار مهم
است كه بداند ماجرا چيست و خوشوقت ميشوم
كه با يك آدم منطقي به بحث بنشينم .
- متاسفانه آرشيو دقيقا همان روز كه فضول
لينك داده بود كار نميكرده و من تا
فردايش كه يكي از بچه ها اين را با ايميل
تذكر داد متوجه نشدم و همان موقع
ريپابليشش كردم . ديشب هم ظاهرا كسي تمام
آرشيو را ديده است ، پيشنهاد من اين
هست كه شما پيش از شروع بحث نگاهي به
آرشيو بيندازيد و بعد اگر صحبتي بود مطرح
كنيد ، من فكر ميكنم اينكه ابتدا مباحثي
را كه من به آنها پرداخته ام و شيوه
هاي برخوردم با مسائل را ببينيد
مفيدتراست از بحث ابتدا به ساكن با كسي كه جز
حرفهايي كه درباره اش شنيده ايد و ذهنيتي
كه برايتان ساخته اند چيز بيشتري
نميدانيد . در هرحال هرطور مايل هستيد
ميتوانيد عمل كنيد .
تا بعد ....
----- Original Message -----
From: "Omid Alamdar Milani"
To: "Ebham"
Sent: Sunday, June 16, 2002 3:25 PM
Subject: Re: Weblog
> سلام،
> بله، پیغام تقریباً خصوصی
> بوده.
> در موردِ نکتهیِ تناقضی که
> اشاره کردید، بله، این موضوع
> تا حدی درست است. ولی توجه کنید
> که این روش (لااقل لزوماً)
> برایِ استدلال یا بیانِ دلایل
> و اینگونه چیزها استفاده
> نمیشود، بلکه به عبارتی در
> بحثِ فاسد استفاده میشود.
> یعنی هنگامی که هدف این نیست که
> نظریهیی را تشریح شود، یا
> دلایلی برایِ آن بیان شود،
> بلکه آنگاه که هدفِ بحث کننده
> تنها آن است که به قولِ معروف،
> طرفِ مقابل را وادار به «کم
> آوردن» بکند، یا آنکه خود از
> ضعفِ منطقِ خود آگاه باشد، و
> بخواهد روشِ طرفِ مقابل را به
> هم زده و از بینظمیِ گفتارِ
> او برایِ برنده شدن در بحث
> استفاده کند.
>
> در موردِ قضایایِ اخیر،
> نمیدانم خود به تبرئهیِ خود
> علاقه دارید یا خیر، اما این
> موضوع برایِ من بسیار مهم است
> که بدانم واقعاً ماجر چیست؛
> ولی اگر علاقهیی ندارید آن را
> فراموش میکنم (نه به این معنی
> که کاملاً فراموش کنم، بلکه در
> بحثهایِ احتمالییی که با
> شما خواهم داشت در موردش صحبتی
> نخواهم کرد.). من هم چنین
> بحثهایی با بعضی
> وبلاگنویسان داشتهام، که
> گاه به زودی قطع شده، و حتی گاه
> به دوستیهایی قوی انجامیده
> است. در موردِ ایمیلِ شما، با
> توجه به آنکه فوراً پس از
> ورودِ من به این بحث به من
> رسید، این شبهه پیش میآید، و
> در عینِ حال این توجیهِ مناسب
> را نیز از نظر دور ندارم که شما
> احتمالاً پیش از این وبلاگِ
> مرا نمیخواندهاید و بر اثرِ
> این بحث است که به آن
> برخوردهاید؛ همانگونه که
> پیش از این من هم وبلاگِ شما
> را ندیده بودم.
> همچنین فکر میکنم آرشیوِ
> شما مشکل داشته باشد، یعنی
> چندی پیش که خواستم نگاه کنم
> فقط مطالبِ هفتهیِ اخیر در آن
> بود. اگر مشکل رفع نمیشد،
> برایِ حلِ آن، در قسمتِ settingsِ
> بلاگر آرشیوِ خود را disable کنید
> (آنجا که زمانِ آرشیو شدن را
> میپرسد) و یک بار همهیِ
> وبلاگ را publish کنید، سپس
> دوباره مانندِ اول تنظیماش
> کرده و باز همهیِ آن را publish
> کنید؛ فکر میکنم بدینگونه
> درست شود.
>
>
> --- Ebham wrote:
> > سلام مجدد
> > آهان پس يه پيغام تقريبا
> > خصوصي بوده ! بسيارخوب ، من هم
> > گاهي ازاينجور
> > پيغامها گذاشته ام، ارجحيت
> > وبلاگ بر ايميل همين شفافيتش
> > هست كه جايي براي
> > انكار نميگذارد !
> > نكتهاي كه كمي براي من عجيب
> > و پارادوكسيكال به نظر ميرسد
> > اين هست كه اگر كسي
> > واقعا معتقد به منطقي بودن
> > باشد اصلا نميتواند اين روشي
> > كه شما ميگوييد پيشه
> > كند ! به نظرم اينطوري ميايد ،
> > حالا شايد در عمل به قول شما
> > امكانپذير باشد و
> > بشود نمونه هايش را يافت ،
> > نميدانم ...
> >
> > درمورد پاراگراف آخر
> > ايميلتان : راستش آقاي ميلاني
> > اينجا دادگاه نيست كه
> > بخواهيم « برائت » مان را ثابت
> > كنيم و واقعا هم من فقط براي
> > ارضاي كنجكاويم آن
> > سوال را پرسيدم نه اينكه «
> > بهانه » اي باشد براي بازكردن
> > سرصحبت با شخص شما !
> > من گاهي وقتها با بلاگرها
> > اينطوري مكاتبه ميكنم ، ممكن
> > هم هست فقط همان يك نامه
> > رد و بدل شود و نه بيشتر ... اما
> > اگر شما بخواهيد بيشتر بدانيد
> > از من يا احيانا
> > حرف و سوالي باشد من در خدمتم .
> > در ضمن من اساسا اهل چت نيستم
> > ، كه آن هم البته
> > دلايل مفصل خودش را دارد ،
> > يكيش اين هست كه حس ميكنم چت
> > مجال ايجاز است و با
> > ايميل ميشود مبسوطتر منظور را
> > توضيح داد هرچند فراوان
> > برخورده ام به مواردي كه
> > ايميل هم سوء تفاهمهايي را
> > ايجاد كرده ، بهرحال غايب
> > بودن بعضي عناصر در اين
> > محيط الكترونيكي آسيبهايي هم
> > براي گفتگو و مفاهمه دارد .
> > اميدوارم از اين
> > امتناع من از «چت» سوء
> > برداشتي بوجود نيايد و احيانا
> > منجر به داستانسرايي
> > تازهاي نگردد !
> >
> > در مورد موضوعي هم كه فضولك
> > پيش كشيد و اصرار دارد پاي مرا
> > وسط بكشد؛ اولا كه
> > من خيلي وقت پيش سر موضوع
> > ديگري خدمت ايشان عرض كردم كه
> > حال و حوصله دعواهاي
> > ايميلي و وبلاگي را ندارم ( يك
> > مورد خيلي تلخش را قبلا تجربه
> > كرده ام كه تازه
> > اين حرفهاي ايشان دربرابرش
> > زياد هم مهم نيست! ) ثانيا من
> > ديدم فضا طوري هست كه
> > اصلا در اين فضاي عصبي و
> > غبارآلود امكان بحث روي موارد
> > مطروحه نيست و انگار هدف
> > فقط و فقط متهم كردن است نه
> > دريافتن حقيقتي . عجالتا من
> > نه مدافع ولايت
> > مطلقه ام و نه كلمه اي در
> > اينباره حرف زده ام و از اين
> > به بعد هم قطعا نخواهم
> > زد چون تا وقتي از اين مملكت
> > نرفتهام ترجيح ميدهم زندگي
> > آرامي داشته باشم !!!
> > من با اسم مستعار مينويسم اما
> > درست تا قبل از آمدنم به محيط
> > وبلاگها با اسم و
> > رسم كاملم همه جا روي نت (
> > خصوصا ياهوگروپس) بودهام ،
> > طبيعتا كساني كه آن موقع
> >
> >
> > مرا ميشناخته اند هنوز هم
> > هستند پس ريسك نميكنم !
> > درثاني ايشان اصلا وبلاگ
> > مراانگار نخوانده و انگار
> > خيلي از وبلاگهاي ديگري كه
> > آنجور حرفها بيشتر بهشان
> > ميچسبد را هم نخوانده ! تنها
> > شاهدش براي آنهمه حرفها همان
> > يك مطلبي هست كه من
> > در باب كاربرد واژه حزب اللهي
> > نوشته بودم و اصلا بحث امروز و
> > ديروز نيست و
> > ديدگاهي كه من از آن منظر به
> > موضوع پرداختهام مستقل از
> > بحثهاي رايج هست .
> > راستش به نظرم خيلي احمقانه
> > است كه ما همان اشتباهات
> > احمقانهاي را بكنيم كه
> > ج.ا طي اين ربع قرن كرده است و
> > نتايجش را ديدهايم ... و باز
> > نكته جالب اعتقاد
> > راسخ ايشان به تئوري زنگ
> > زدهي توطئه بود كه بنياد همه
> > ي استدلالهايش در اين
> > چند روزه بود !
> > به خود فضولك هم گفتم اصراري
> > ندارم كسي را قانع كنم كه
> > ابهام چنين هست يا چنان
> > نيست ، من حرفم را تا بحال در
> > آرامش زدهام از اين پس هم
> > خواهم گفت ، كاري هم
> > به كار كسي نداشته و ندارم ،
> > حرف اگر حرف باشد مخاطب خودش
> > را پيدا ميكند ، و من
> > ترجيح ميدهم مخاطبان خاص
> > داشته باشم نه هركسي كه از
> > هرراهي آمد فقط بخاطر هيت
> > خوردن از آمدنش در پوستم
> > نگنجم !
> > ... مخاطب خاص هم خودش سره را از
> > ناسره تميز ميدهد و توهين به
> > شعور مخاطب است
> > كه برايش تكليف تعيين كنيم.
> >
> > بهرحال براي گفت وگو - از نوع
> > ايميلي اش البته ! - من در
> > خدمتم .
> >
> > پايدار باشيد؛
> >
> > ----- Original Message -----
> > From: "Omid Alamdar Milani"
> > To: "Ebham"
> > Sent: Saturday, June 15, 2002 11:39 PM
> > Subject: Re: Weblog
> >
> >
> > > سلام،
> > > من هیچ مخالفتی با بحث ندارم.
> > > اگر علاقهمند بودید با من
> > چت
> > > کنید.
> > > شاید برایِ شما عجیب باشد،
> > ولی
> > > افرادی هستند که (اگرچه ممکن
> > > است این را به صراحت بیان
> > > نکنند) از این روش استفاده
> > > میکنند. البته منظور از
> > فحش،
> > > کلماتِ رکیک نیست، بلکه شخصی
> > > کردنِ صحبت به منظورِ تحقیرِ
> > > فردِ مقابل است. الآن دقیقاً
> > > حافظهام یاری نمیکند،
> > ولی
> > > اگر برایِتان خیلی مهم
> > باشد،
> > > شاید بتوانم نمونههایی
> > پیدا
> > > کنم.
> > >
> > > این مطلب در وبلاگِ من،
> > > تقریباً خصوصی آمده است.
> > یعنی
> > > یکی چیزهایی در موردِ من
> > نوشته
> > > بود (به وضوح نه به صراحت)، من
> > > این را نوشتم، که اگر بعدها
> > > بحثی درگرفت، بتوانم بگویم
> > که
> > > من از همان موقع هم حواسم
> > بوده،
> > > ولی از طرفِ دیگر چون
> > > نمیخواستم درگیرِ بحث شوم،
> > > مبهم و گنگ بیاناش کردم.
> > >
> > > امیدوارم در چت ببینمِتان،
> > > چون فکر میکنم علاوه بر این
> > > بحث میتوان حرفهایِ
> > دیگری
> > > هم زد، تا شاید برائتِ شما از
> > > اتهاماتِ فضول، بر من نیز
> > ثابت
> > > شود؛ و همچنین حرفهایِ
> > > دیگر...
> > >
> > > --- Ebham wrote:
> > > > با سلام و احترام
> > > > اميدوارم سلامت و شادكام
> > > > باشيد.
> > > >
> > > > آقاي ميلاني ؛
> > > > امروز مطلبي از شما خواندم :
> > > >
> > > >« عدهیی هستند که میگویند اگر مخالفِ
> > > >تو بحثِ منطقی کرد فحش بده، و اگر فحش
> > > >داد بحثِ منطقی بکن؛ و البته فرضِشان
> > > >این است که در هر دو برتر از
> > > >مخالفاناند. به نظر میآید بعضی از
> > > >صاحبانِ وبلاگها از آنگونه افراد
> > > >باشند،
> > > >به هر حال من فعلاً چشمهایم را بسته
> > > >نشان میدهم.»
> > > >
> > > >از آنجا كه توضيح بيشتري ذيل اين مطلب
> > > >نبود خواستم بپرسم آيا امكان دارد توضيح
> > > >بيشتري درمورد اين جملات بدهيد ، البته
> > > >اگر مايل هستيد ، تنها از سركنجكاوي
> > > >ميپرسم چون نكته جالب و قابل تاملي هست
> > > >اما كمي گنگ ، ( البته در حالت كلي
> > > >ميخواهم بدانم نه حالا صرفا فضاي وبلاگي
> > > >) ، البته شخصا درباره جمله اول ترديد
> > > >دارم كه كسي چنين چيزي بگويد ! اگر تمايل
> > > >به گفتگو داشتيد نظرم را دراينباره
> > > >خواهم گفت.
> > > >
> > > >سپاسگزارم؛
> > > >E.
> > > >
>
>
> __________________________________________________
> Do You Yahoo!?
> Yahoo! - Official partner of 2002 FIFA World Cup
> http://fifaworldcup.yahoo.com
زمانی که شما شروع کردهاید به پرداختن به وبلاگهایِ مشکوک کسی به شما میل میزند، و دربارهیِ چیزی نه چندان مهم (اینکه چندان مهم نبوده را، از دیدِ خود نمیگویم؛ با بسیاری افراد که وبلاگام را میخوانند دوستام، و هیچگاه کسی دربارهیِ آن مطلب با من صحبت نکرده بود، در حالی که خیلی مطالبام باعثِ بحث میشوند.) سؤالی نامربوط میکند، که مشخصاً در ردیفِ اولِ اتهام قرار دارد. موضوع چیست؟
به پیشنهادِ من ادعا میکند که پیشتر وبلاگِ مرا نمیخواندهاست. دروغ میگوید! بروید و آرشیوش را نگاه کنید. در بحثهایِ مربوط به رضا قاسمی، این فرد، به شدت فعال بودهاست، و بعضی جاها به من نیز جوابهایی داده، که البته من آن زمان متوجهاش نشده بودم. بنابراین پیشتر وبلاگِ مرا میشناختهاست، و نظراتِ مرا میدانستهاست، و بر خلافِ این میلهایش، آن زمانها چیزهایِ چندان مؤدبانهیی به من نگفته بودهاست، چنانکه امروز نیز نمیگوید.
این فرد میگوید پیشتر در یاهو گروپس فعال بوده، شاید اگر چنانچه ادعا میکند در گروههایِ سیاسی بوده، مرا از آنجا نیز بشناسد، ولی نمیخواهد نامی را که با آن در آنجا فعالیت داشته را افشا کند. بنابراین، احتمالاً چیزِ بدی در سابقهاش وجود دارد که نمیخواهد. قاعدتاً این نباید ترس از هیچگونه قدرتِ رسمییی باشد، اگر اینگونه بود مشکل از ابتدا پیش میآمد، و با این وبلاگ باید از دستِ آقا جایزه بگیرد نه چیزِ دیگر. پس چه چیزی یک فعال در محیطی را، مجبور میکند که سابقهاش را در محیطِ دیگر مخفی کند؟ اینکه چیزهایی شرمآور در کارنامهاش دارد که با رفتارهایِ امروزِ او نمیخوانند؟ محتمل است. چندان احمقانه به نظر نمیرسد که فکر کنیم این فرد از مدافعانِ ولایت (یا به همان صورت، شاهنشاهی، که من تصور میکند اکثرِ این مدافعانِ پهلوی در یاهو گروپس از حامیانِ ولایت و جیرهخوارانِ آن باشند.) بوده باشد، و نخواهد که کسی آن را بداند.
ولی بعد ایشان میگویند علاقهیی ندارند که به موضوعاتِ سیاسی بپردازند، چرا که میخواهند تا وقتی در ایران هستند «زندگیِ آرامی» داشته باشند. اینجا، ابهام، میخواهد تلویحاً بقبولاند که مخالفِ ولایتِ فقیه است، ولی از درگیریِ سیاسی فرار میکند. یادآوری میکنم که ایشان، اتفاقاِ، وقتی پایِ حمایت از ایدهئولوژیِ رسمی به میان کشیده شود بسیار هم علاقهمندند که مخالفتها را بخرند و از آن دفاع کنند، و این، به هیچوجه با آن آرامشطلبی نسبتی ندارد. همچنین اگر چنان است که میگویند، چرا اسم و آدرس نمیدهند؟ ولی بهتر از همهیِ این دلایل، وبلاگِ ایشان است. کسی که این وبلاگ را میخواند قانع میشود که اگر نویسندهیِ این مطالب بخواهد اظهارِ نظری هم بکند، در حمایت از کلیاتِ ولایتِ فقیه و نظامِ حاکم خواهد بود نه در مخالفت با آنها. بنابراین روشن است چرا ایشان حرفِ عینی نمیزنند، چرا که اگر به واقعیات بپردازند، دستِشان رو خواهد شد، رو بازی کردن برایِ چنان فردی حکمِ مرگ را دارد.
ولی من خود را محدود به ابهام نمیکنم. موضوعاتِ دیگری نیز وجود دارند، و در همین موضوع نیز، شخصِ دیگری هست که بسیار مؤثرتر از ابهام بودهاست، که به او نیز خواهیم پرداخت.