Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

  Omid Milani's Weblog
افضل الجهاد عند الله كلمة حق عند سلطان جائر
از حضرتِ علی (ع)
 
Visit Unicode for Persian manual if you have problems viewing this page.
archive send mail my homepage
باد: نقدِ برهان‌هایِ خداشناسی
Saturday, September 21, 2002
comments
الیور استون می‌تواند فیلمی بسازد و نشان دهد که عده‌یی از حکومتِ آمریکا در ترورِ رییس‌جمهورِ آن کشور نقش داشته‌اند. مردم نیز این را می‌بینند و ابتدا عصانی می‌شوند، ولی بعد موج‌ها اطرافِ آن را می‌گیرند. [...] من در حیرت‌ام که چه‌گونه چنین ماجراهایِ وحشت‌ناکی [اشاره است به فیلم‌هایِ خودش البته] در اطرافِ ما اتفاق می‌افتند، و همه نیز می‌دانیم، ولی انگار که هیچ‌چیز نمی‌دانیم و هیچ‌اتفاقی نیفتاده است.
کن لوچ

comments
Friday, September 20, 2002
comments
سه هفته از تعطیلی‌یِ وب‌لاگِ هیس گذشت.
این روزها بحثِ سانسورِ اینترنت داغ است، و اکثرِ حکومتیان، چه محافظه‌کار یا اصلاح‌طلب، عملاً در جهتی حرکت می‌کنند که علاوه بر سایت‌هایِ خبری، وب‌لاگ‌ها نیز تابعِ قانونِ مطبوعات شوند. این در حالی‌ست که حتی بولتن‌هایی که در چاپ‌خانه‌ها چاپ نمی‌شوند از آن قانون آزادند.

comments
comments
به سلامتی‌یِ اندک موفقیتِ به‌دست‌آمده کمی از کارم می‌زنم و یادداشتی می‌نویسم.
۱. حذف شد.
۲. سپردنِ کار به بخشِ خصوصی در کشورِ ما یعنی مدیرهایِ دولتی عرضه‌یِ انجامِ کار ندارند، و مسئولانِ کشور نیز عرضه‌یِ پیداکردنِ مدیرِ کارآمد. بدین‌ترتیب روشن است که خصوصی‌سازی نیز با موفقیت انجام نخواهد شد..
۳. بیعِ متقابل نیز پدیده‌یی‌ست. حتماً می‌دانید بیعِ متقابل یعنی چه. روشِ کار به این شکل است که همه‌چیز را به شرکتِ خارجی می‌سپارند (و در واقع حتی کارمندان نیز، آنان‌که مطلع‌اند (و افرادِ موثقی نیز هستند) می‌گویند، از کشورهایِ خارجی می‌آیند (حتی کارگرهایِ ساختمانی...))، و شرکتِ مسئولِ انجامِ همه‌یِ‌ کارهاست، یعنی خود برنامه‌ریزی کرده، اجرا می‌کند، از طرحِ اجراشده استفاده می‌کند، و محصول را خودش تجارت کرده و به فروش می‌رساند، و در نهایت درصدی از سود را به کشور می‌دهد. حتماً آنان‌که در جمهوری‌یِ اسلامی مدرسه رفته‌اند به یادِ قراردادهایِ قاجاری افتاده‌اند که مدام در بوق و کرنا نیز می‌شد که انقلاب کشور را از این خفت رها کرد... کاملاً درست است، قراردادهایِ خارجی‌یِ قاجار نیز اختیارِ کاملِ موضوعی (این موضوع آن زمین زمینِ اطرافِ جاده‌ها بود، و امروز میدان‌هایِ‌ نفتی) به شرکت یا دولتی می‌دادند، ولی آنان علاوه بر آن‌که درصدی از سود را طلب می‌کردند، هرساله رقمِ ثابتی نیز می‌گرفتند، و نیز مقدارِ‌ هنگفتی پیش از اجرایِ پروژه (البته رشوه‌ها به دربار که جایِ خود دارند.). حال می‌بینیم که سردم‌دارانِ ما (حتی همان رفسنجانی) به اندازه‌یِ آن شاهانی که عمری به حماقتِ‌شان خندیده‌ایم مغز ندارند، و چندان تعجب نمی‌کنم که حتی رشوه‌هایِ بسیار ناچیزی نیز قانعِ‌شان کرده باشد (باز رشوه‌هایِ‌ قاجاری برایِ خودش ارزشی داشت).
البته این موضوع هم به همان موردِ ۲ باز می‌گردد: از آن‌جا که خودِ‌شان می‌دانند که نمی‌توانند هیچ قسمتی از کار را درست انجام دهند می‌سپارندش به شرکتِ خارجی. اگر توانِ اجرایِ پروژه‌ها در کشور وجود داشت، بدترین وضع آن بود که وامِ خارجی بگیرند (به یاد آورید بانکِ ملی‌یِ زمانِ قاجاری که حتی وام را نیز تلاش شد از داخل بگیرند نه خارج، و موفق نیز بود.) و خود اجرا کنند، و اگر قسمتی نیاز به تخصص داشت، تنها آن یک قسمت را به پیمان‌کارِ خارجی بسپارند؛ ولی خود نیز می‌دانند که اگر وام بگیرند، مانندِ همان زمانِ رفسنجانی پول‌ها خورده می‌شود (یعنی مردم می‌خورند، نه فقط خودهایِ‌شان) و کاری نیز صورت نمی‌گیرد.
به هر حال خواستم بگویم مقایسه کنید با زمانِ مصدق (۵۰ سالِ پیش) که خودِ دولت می‌توانست کارهایِ‌ نفتی را انجام دهد (بدونِ‌ هیچ‌گونه کمکِ خارجی، چراکه نفتِ ایران را تحریم کردند، اگرنه تولید می‌شد.) و از آن روز تا امروز همین توان را نیز از دست داده‌ایم، و یا حتی با دوره‌یِ ناصری که چنان قراردادهایی با مخالفتِ شدید و صریحِ مردم و روشن‌فکران مواجه می‌شد. آیا درست خواهد بود اگر نتیجه بگیرم که ما در کلیتِ این ۱۰۰ سال پس رفته‌ایم به جایِ آن‌که پیش رویم؟
۴. باشد برایِ پستِ بعدی، همین بالا.

comments
Thursday, September 19, 2002
comments
حکایتی شنیدم از حکومتِ عدلِ علی.
حضرتِ علی متوجه می‌شود که مردی زن‌اش را کتک می‌زند. به سراغ‌اش می‌رود و نهیِ‌ازمنکرش می‌کند. مرد متوجه نمی‌شود که با علی طرف است، و صدایش را بر علی بلند می‌کند و جوابِ نامربوطی می‌دهد، ولی به محضِ آن‌که علی خود را معرفی می‌کند (یا هم‌سایه‌ها معرفی‌اش می‌کنند) به پایِ حضرت افتاده و التماس می‌کند که ببخشدش و قول می‌دهد که رفتارِ مناسبی با زن‌اش داشته باشد.
منظور؟
خواستم تذکر دهم که حکومتِ عدلِ علی هم حکومتِ خایه‌مالی بوده است، و این علی نواده‌یِ خلفِ همان علی‌ست. حالا هرقدر می‌گویید حکومتِ اسلامی فلان و بهمان، بگویید...

comments
comments
جه حماقتی...
تصور می‌کنم همه‌چیز به‌خوبی جفت و جور می‌شوند:
۱. فرض می‌کنیم آمریکا نمی‌خواهد تأسیساتِ ایران لطماتِ جبران‌ناپذیری ببینند.
۲. طبقِ فرضِ ۲ امکانِ موشک‌بارانِ ایران منتفی‌ست.
۳. طبقِ ۳، اگر آمریکا بخواهد کاری در ایران انجام دهد، محدود به سازش با نظامِ فعلی و یا جنگِ زمینی خواهد بود.
۳٫۵. امکاناتِ وسیعی که در اختیارِ رضا پهلوی قرار گرفته‌است می‌تواند نشانی باشد از اراده‌یِ آمریکا که بر تغییرِ وضعیتِ ایران (البته در آینده‌یی نامشخص) قرار گرفته است.
۴. جنگِ زمینی‌یِ ایران و آمریکا تحملِ خساراتِ جانی‌یِ فراوانی را بر آمریکا تحمیل می‌کند. این چیزی نیست که آمریکا دوست داشته باشد.
۵. فرض می‌کنیم سازشِ آمریکا با نظامِ فعلی، به هر دلیل، منتفی باشد.
۶. حمله‌یِ عراق به ایران منتفی‌ست، چراکه آمریکا صدام را خطرناک‌تر از آن می‌داند که ایران را در اختیارش قرار دهد.
۷. مجاهدین می‌توانند مانندِ اتحادِ شمال برایِ آمریکا بجنگند، و با تسلیحاتِ آمریکایی نیز مجهز شوند.
۸. رضا پهلوی کیست؟ حامد کرزای؟ یا شاه‌دوستان می‌خواهند این‌بار ظاهرشاه به قدرت برسد؟
۹. حمله به صدام تا زمانی که تکلیفِ ایران روشن نشود چندان عقلانی به نظر نمی‌رسد.
۱۰. چه‌گونه است اگر مجاهدها همه‌یِ کار را انجام دهند، و سپس به اتهامِ ارتباطِ نزدیکِ‌شان با صدام به‌راحتی از حکومت ساقط و قدرت را به نیروهایِ آمریکایی واگذار کنند؟

comments
comments
وقت ندارم، بی‌حوصله‌ام، اعصاب‌ام خورد است (در ضمن برایِ اعصاب‌خوردی چه دلیلی به‌تر از آن‌که (۱) زنده باشی و (۲) در این کشور زنده باشی؟). برایِ همین ننویسم به‌تر از آن است که پرت و پلا بنویسم.
می‌گویند هرگز سربالایی نمی‌تواند تا ابد ادامه داشته باشد، و چیزی که بالا رفت روزی باید به پایین بازگردد، بنابراین هنوز امیدوارم تا چند روزِ دیگر وضع‌ام کمی به‌تر شود و چند مطلبِ طولانی در این وب‌لاگ بگذارم...

comments
Wednesday, September 18, 2002
comments
تصحیحِ اطلاعاتِ پیشین.
بدین‌وسیله اصلاح می‌کنم که نویسنده‌یِ این وب‌لاگ نیز (که تا کنون نمی‌خواندم‌اش) درباره‌یِ تعطیلی‌یِ وب‌لاگِ هیس اظهارِ نظر کرده بوده‌است.

comments
Tuesday, September 17, 2002
comments
از قرار بلاگر قاطی کرده‌است یا به بیماری‌یِ معرفی‌یِ وب‌لاگ دچار شده‌است! هر وب‌لاگی که می‌خواهم ببینم، ابتدا یک وب‌لاگِ دیگر را به جایش نشان می‌دهد، و همه‌یِ آدرس‌هاِ این دومی هم به آنی که می‌خواسته‌ام ببینم بازمی‌گردند! ولی باعث شد چند وب‌لاگِ جالبِ انگلیسی نیز ببینم (هیچ‌وقت به دنبالِ‌شان نگشته بودم، مگر اتفاقی به بعضی برخورده باشم یا دیگری معرفی‌یِ‌شان کرده باشد.) به عنوانِ مثال این نوشته‌یی بود که در یکی از همان وب‌لاگ‌ها دیدم:

George Bush and the "October Surprise"

A Major Talent out there asks the following question:

"Unless someone can explain why August was too early, December is too late, but October is just right, it's clear that the administration is playing politics with Iraq."

Wel, fools rush in, so here I go. First, way back after the State of The Union speech when Iraq was mentioned as member of the "Axis of Evil", the Times speculated as to when military action against Iraq might start. We needed to restore our inventory of smart munitions following Afghanistan, and no one could imagine US troops fighting in Iraq in biochem suits in the summertime. So, Autumn at the earliest. The best months for fighting would probably be December to February, if the military option becomes necessary.

As to Bush's timing of his diplomatic and political push:

August? Europe was on vacation, Congress was in recess, the President was on vacation, Andrew Sullivan was on vacation - what if you gave a foreign policy address and nobody came?

December? Well, the diplomatic portion of the follow through (the technical term is "fandango") might take four months. This means military action could not start until April, with a risk of action running into the summer. Furthermore, Hannukah and Christmas take away the last two weeks of the month, and Congress is either out, or lame-duck. Not a great choice.

November? Ramadan runs from early November to early December. Terrible month to round up Muslim allies.

October? Let's note that, if Bush had waited until October, we would be hearing this same question of "October surprise, cheap politics". Supplemented, no doubt, by cries of "Imperial Presidency", since Congress would be in recess. Not a compelling choice.

And September? Do we arrive here by default? Hardly, since a strong positive case can be made for September. Congress is in session and can address the issue with legislation. Perhaps more importantly, the UN General Assembly opens. Normally, that happens in late September. However, the US asked that it be moved up to September 12. Many Heads of State were in New York for the 9/11 observance, so it fit their schedules. And what a great psychological advantage for Bush, to have delegates go from Ground Zero to the UN, where Bush could say "Never again". Finally, with a September 12 launch, there is ample time for the diplomatic process to unfold.

So, there it is. The Post-cogs have arrived at a decision, and there is no Minority Report.

Now, I have a bit of additional news, although I would like you to put down your coffee or Coca-cola before continuing.

Karl Rove fought this timing every step of the way!

OH, you know he didn't. But when life hands you lemonade, drink up. The politics works great for Bush, but if Rove had never attended a meeting, September 12 would still have been the day.

Fine, so we are wise as owls after the fact. Well, here is a new project for someone. The launch of Desert Storm was influenced by the lunar cycle - the US military likes to fight with a full moon, or a new moon, or something. Has to do with our relative advantage in night vision technology. I can not claim Steven Den Beste as a regular reader, nor he me, but this is his sort of topic. Anyway, check the dates for Desert Storm, research our military preferences, check the calendar, and you can pinpoint the start of a war in Iraq to within a couple of days in January, or in February. Weird, huh?

آدرس‌اش را گم کردم و نمی‌توانم لینک بدهم.


comments
Monday, September 16, 2002
comments
نوشته‌هایِ‌ نوش‌آذر درباره‌یِ ماهی‌یِ سیاهِ کوچولو را خواندم. حرف‌هایی هست که به نظرم باید زده شوند، و این بحث فضایِ مناسبی را برایِ‌شان ایجاد خواهد کرد، و حرف‌هایی هم هست که درباره‌یِ نوشته‌هایِ نوش‌آذر زده شوند، و نوشتنِ مطلبی در این زمینه در برنامه‌ام قرار خواهد گرف، البته احتمالاً پس از اتمامِ نقدِ نوش‌آذر (البته اگر شب‌ها بافته‌هایِ روزهایش را باز نکند...)، ولی متأسفانه به خودِ داستان دست‌رسی ندارم. اگر کسی می‌شناسد جایی رویِ اینترنت که این کتاب را در دست‌رس گذاشته باشد، یا می‌داند از کجا می‌توانم نسخه‌یی از آن را بیابم، خواهش می‌کنم کمکی در ازن زمینه به من بکند.

comments
Sunday, September 15, 2002
comments
سانسوری که از در و پنجره وارد می‌شود، و چاپلوسانی که ورودش را جار می‌زنند و فرشِ قرمز برایش می‌اندازند.

comments