دربارهیِ احترام و سانسور و انسانیت و چپگرایی و جنبشِ چریکی و اینها تصور میکنم دو تا حرف باشد که کمتر از حقِشان در موردِشان صحبت کردهام، و لازم میدانم به آنها اشارهیی هرچند مختصر داشته باشم:
حریانی هست که هرگاه بحثی میشود بارها در مذمتِ حکمصادرکردن سخن میگویند، و مهمترین انتقادِشان به ما (البته مرا که شخصاً انگار مستحقِ جوابگویی نیز نمیشمارند، که البته گمانام بحث با من را بهصرفه نمیدانند، چراکه قاسمی که سردستهیِشان باشد زمانی نظری دیگر داشت.) آن است که حکم صادر میکنیم، و نیز به سادهگی این کار را میکنیم. ابتدا قاسمی بود که چنین حرفهایی زد، و امروز نوشآذر و لیلایِ لیلی و تا جایی که به نظر میرسد (از وبلاگهایِ همین دو) گاهی اوقات آذر و قاصدک هستند که این راه را ادمه میدهند، و البته بعضی حامیانِ دیگرِ این افراد، که به هیچ وجه کم نیستند.
به نظرِ من اگر حرفی زده شود، بدونِ نتیجهگیری، و بدونِ حکمصادرکردن، هیچ ارزشی ندارد. شما اگر صدها صفحه بنویسید، ولی جوابِ مسأله را به دست نیاورید، کوچکترین ارزشی ندارد، و پاسخ، حتی اگر نادرست باشد، بهتر از پاسخندادن است.
قسمتِ دوم صحبتیست صریح دربارهیِ موضوعاتی که هیچکس نمیپسندد به صراحت، صداقت و دقت در موردِشان نظر دهد.
دربارهیِ جنبشِ چریکی لازم است تأکید کنم که هیچ رابطهیی با آن ندارم، و از سنام نیز مشخص است. هیچ احساسی (مانندِ نوستالوزییی که در بعضی وبلاگها دیده میشود.) نیز نسبت به آن افراد نداشتهام (طبیعتاً منظور با تقریبِ بسیار خود است، اگرنه طبیعتاً مقداری احترام برایِشان قائل هستم.)، و حقاش را نیز برایِ خود قائل نیستم. به دلیلِ علاقهام به آن دوران (مانندِ علاقهام به نهضتِ ملیشدنِ نفت و نهضتِ مشروطه همچنین)، هرگاه نوشتهیی مربوط به آن دوران در دسترسام قرار گرفتهاست از آن نگذشتهام (چه با پرداختِ پول، چه با قرض گرفتن، و یا حتی جتذ بار چنان چیزهایی را دزدیدهام.)، چه کتابها و جزوههایِ مذهبیها و مجاهدها، چه کتابهایِ فراوانِ تودهییها، و چه آثارِ گروههایِ تندروتر را. همچنین در دورهیی بسیار دنبالِ کتابهایِ مارکس و انگلس میگشتم (پیش از این دورهیِ تجدیدِ چاپِشان)، که در این میان بسیاری از این جزوات را نیز یافتم. در میانِ همهیِ این نوشتهها، من «پرسش و پاسخ»هایِ کیانوری را منطقیترین و روشنفکرانهترین یافتهام، و همچنین آثارِ احسانِ طبری را، و تنها نوشتههایِ این دو، و بعضی دیگر از جزوات و کتابهایِ حزبِ توده را عمیق و قابلِ قبول میبینم، و برایِ باقییِشان در فضایِ غیرِاحساسی و عقلانی کوچکترین ارزشی قائل نیستم. بدینترتیب روشن است که (با اطلاعاتِ امروزم) اگر آن روز بودم، مطمئناً از حزبِ توده طرفداری میکردم نه از هیچیک از دیگر گروهها.
همچنین، و در ادامه، دربارهیِ این قضایایِ حمایتِ حزبِ توده از جمهورییِ اسلامی و به قولِ بعضی، خیانتِ سردمداراناش، من بسیار اندیشیدم: (باز با اطلاعاتِ کنونیام (طبیعتاً دربارهیِ شرایطِ آنهنگام، و نه اتفاقاتِ بعدییی که برایِ آن زمان آینده محسوب میشوند.)) من اگر جایِ کیانوری بودم تقریباً همان موضع را میگرفتم.
بار هم در ادامه، لازم است شرح دهم که رفتارِ من تأییدی بر این حرفهاست: من عضوِ هیچ گروهِ سیاسی یا نیمهسیاسی در دانشگاه نیستم، و هیچ فعالیتِ مشابهی نیز نداشتهام، و قصد هم ندارم که داشته باشم. چند باری در سالِ اول در جلساتِ انجمن (ِ اسلامییِ دانشگاه) شرکت کردم که بشناسمِشان، و سپس مطلقاً هیچ. هیچ رابطهیی نیز با اسلحه و مشیِ چریکی یا مبارزهیِ مسلحانه و این حرفها ندارم. درضمن قیافه و رفتار و شیوهیِ زندهگیام نیز بیشتر به سرمایهدارها و محافظهکارهایِ بسیار سنتی میخورد تا انقلابیها و چپها و ... .
در پایان، لازم میدانم بر حرفهایِ قبلییِ خود تأکیدی داشته باشم، چراکه برخی ممکن است از این قسمتِ آخر برداشتی دیگر داشته باشند.
من به تمامِ اصولی را که پیشتر بیان کرده بودم معتقدم، و نیز معتقدم که برایِ تغییر در جامعهیِ ما و پیشرفت، داشتنِ قدرت یا توانِ اثرگذاری بر آن ضروریست، و تنها قدرتی که بتوان برایِ این کار از آن بهره برد، قدرتِ سیاسیست، و به شدت با افرادی که دوری از سیاست و گوشهنشینی و مانندِ آن را تجویز میکنند مخالفام. همچنین اکنون به گمانام وقتاش است به صراحت ادعا کنم که هدفِ من تغییر در جامعه و کمک به پیشرفتِ آن است (چراکه تا چندی پیش برایم پرسشی بود که آیا بایست به زندهگییِ عادی بسنده کنم یا نه.).
یک نکته هم برایِ آنانکه مرا بیرون از این فضا میشناسند، دربارهیِ این اضافهیِ آخر (ادامه در ادامه). من همانام که شما میشناسید، ولی از مدتها پیش است که آموختهام انسان لازم نیست هر فکری را که دارد داد بزند یا بر پیشانیاش بنویسد. این ماجرا بحثِ یکی دو هفتهیِ پیش نیز نیست، موضوع برایِ من از سالی پیش کاملاً جدی شده بود، و چند باری نیز در پاییزِ سالِ گذشته با یکی از دوستانِ نزدیکام (که اگر اینجا را میخواند و موضعی را که بر ضدش گرفتهام میدید جالب میبود.) در این مورد بحثهایِ طولانی داشتیم.
در حاشیه: انگار من نمیتوانم نوشتهیِ غیرِجنجالی بنویسم!
comments
2:27 AM Omid Alamdar Milani